سلام ، من بعد از گفتاردرمانی حضوری که به نتیجه نرسیدم خودم دست به کار شدم ! پسرم واکنش به اسم نداشت ، اشاره نداشت و صبح تا شب جلوی تی وی بود ! ، اولین کاری که کردم محدود کردن تی وی بود به روزی دو ساعت ، بعد روزی یک ساعت و الان به هفته ای یکبار ، به جای تی وی خودم بچه رو سرگرم کردم با فلش کارت ، داستان و تصاویر و بعد شروع مهد کودک رو داشتیم .
بعد آشنایی با خانه رشد و بعد دوازده جلسه با خانم ها یونسی و مقیمی الان که پسر من سه و نیم ساله هست ، دستشویی رفتن تا حدودی مستقل شده ، لباس پوشیدن تا حدودی مستقل شده ، درآوردن لباس و کفش مستقل شده ، از پله بالا پایین رفتن مستقل شده ، دوچرخه سواری مستقل شده ، شناخت خونه کامل شده ، شناخت از اطرافیان خاله ، عمو و دوست رو به صورت کامل به دست آورده ، به شناخت خيابون و خونه اطرافيان كه ميريم نرسيده ميگه خونه دايي مثلا ، تسلط کامل به خودش داره که نیفته مثلا توی طبیعت و بالا بلندی ها ، مثلا خودش میره آب میخوره ، یخچال رو باز میکنه میوه برمیداره یا میره میوه میاره میگه مامان بشور قاچ کن برام ، تشکر کردن رو بلده مثلا میگه مامان ممنون لباسم رو آوردی ، بابا ممنون سیب زمینی سرخ کردی یا مامان جون ممنون هندونه دادی که به صورت خودمختار میگه ، دستور پذیری داره مثلا در یخچال رو ببند / برای خواهرت آب بیار / کتابت رو بیار بخونیم / باتری کنترل رو پیدا کن ، نشستن رو صندلی رو نداشت و الان میشینه رو صندلی تا حدودی ، مداد دست گرفتن رو از دو سالگی با دعواهای اطرافیان کنار گذاشت که الان خداروشکر مداد دست میگیره و خط خطی میکنه ، شعر هم زياد حفظه و صحبت كردن در حد رفع نيازهاش داره مثلا مامان لطفا برام آب بيار ، مامان بغلم كن ، مامان ساندويچ كره بادام زميني و عسل ميخوام ، مامان مرغه يكي بود يكي نبود كن ( یعني قصه ي مرغه رو بگو ) ، مامان آماده شيم بريم مهد كودک و وابستگي به مامان داره 🙂 ، گزارش دهی نداره هنوز ، لجبازي داره ، ارتباط با همسن و سالاش كمه ، اكو داره و درک پايينه .
۵ خرداد ۱۴۰۳







