با عرض سلام و خسته نباشید خدمت اعضای خانه رشد ، من مامان حسین پنج ساله هستم و از حدود چهار سال و سه ماهگی حسین با خانه رشد آشنا شدم . حسین تاخیر زیادی داره و صحبت نمی کنه که من همیشه ترس از توانبخشی داشتم و این ترس مانع شد تا زودتر برای توانبخشی حسین اقدام کنم . برای شروع با یک روانشناس کودک مشورت کردم و خانه رشد به من معرفی شد . هیچوقت اضطراب وحشتناکی که برای جلسه آنلاین ارزیابی حسین توسط آقای خلیلی داشتم رو فراموش نمی کنم . پشت دوربین گوشیم یک قرآن بزرگ باز کرده بودم و از ترس می لرزیدم اما جلسه ارزیابی ما خیلی خوب پیش رفت و خیلی آرامش بخش بود .
اوایل ، کاردرمانی با آقای رضایی داشتم حدود بیست جلسه که فوق العاده بود و کمک بسیار زیادی برای هماهنگی چشم و دست حسین و تعادل حسین انجام دادن . از ابتدا تا حدود سی و پنج جلسه با خانم حاجی علیزاده گفتار درمانی داشتیم ، فرد دلسوز و خداشناسی بودن و صحبت هاشون و راهنمایی هاشون همیشه آرامش بخش و کمک کننده بود برای من . حسین اشاره نداشت ، حیوانات ، اشیا و میوه ها رو نمی شناخت که همه ی مسائل درکی حسین توسط خانم علیزاده بالا اومد و توی هشت ماه فرزند من حدود یک سال و نیم الی دو سال به لحاظ درکی رشد کرد ، آواسازی هاش بیشتر شد و آبریزش دهانیش کامل رفع شد . از طرفی من مرتب با خانم تلک آبادی در ارتباط بودم و سعی زیادی شد تا حسین در غذا خوردن ، لباس پوشیدن و تمام کارهای روزمره مستقل بشه .
هفته دوم که کامل حسین رو از پوشک روز جدا کرده بودم انتظار میرفت حسین تعداد خطاهاش خیلی پایین بیاد و کار من سبک تر بشه اما من احساس کردم تو خونه نشینی در این دو هفته داره بهم فشار میاره و بیرون رفتن هام با حسین رو شروع کردم . حسین رو استخر میبردم ، خانه اقوام نزدیک میبردم و کلی هم سختی می کشیدم چون حسین تثبیت نشده بود و گاهی اوقات خودش رو خیس میکرد . برای من قابل هضم بود که این رفتارها طبیعیه و بچه تا بیاد عادت کنه به سرویس رفتن طول می کشه . البته این رو در نظر داشته باشید که هر هفته با خانم تلک آبادی در ارتباط بودم و گاهی تا مرز گریه هم جلو می رفتم . بعد هفته سوم ، حسین سه بار پشت سر هم به شدت مریض شد که این بیماری های پشت هم و طولانی یه مقدار باعث میشد کنترل ادرار گاهی برای حسین سخت بشه و روند تثبیت ما رو طولانی تر بکنه اما همه اون روزها گذشت و توانمندی حسین نسبت به کنترل ادرارش روز به روز بالاتر رفت و این مرحله هم برای ما حدود یک هفته ای طی شد . من یک هفته ای تونستم حدود پنج ادرار از فرزندم درون سرویس بگیرم و بعد از اون باید به طور کامل حسین پوشک نمی شد که پوشک رو جدا کردم ، دو روز اول تعداد خطاهامون زیاد بود اما باز هم بهتر از تصورم بود ؛ مثلا اگر فرزند من هفت بار احتیاج به سرویس داشت حدود دو تا از ادرار ها داخل سرویس اتفاق افتاد و بقیه بیرون . من خیلی زیاد مصمم بودم و اصلا سعی نداشتم جا بزنم و یا به عقب برگردم و با کمک خانم تلک آبادی تصمیم جدی داشتم که از پوشک بگیرم . تمام فرش هام رو جمع کردم و اطرافیانم رو توجیه کردم که یه مدت زیاد نمی تونم رفت و آمد باهاشون داشته باشم . حسین همون روزهای اول متوجه شد چقدر برام مهمه توی خونه جیش نکنه که خیلی اوقات فرار میکرد ، از در خانه بیرون میرفت و جلوی آسانسور خونمون جیش میکرد 😄 و خب همه ی این ها سخت بود اما لذت بخش بود برای من .
حسین فوق العاده وابسته به من بود و این راهکارها واقعا کمک کننده بود . مرحله دوم رفتار درمانی من با خانم تلک آبادی مربوط به بحث پوشک گرفتن بود که خیلی امر پیچیده و دارای ظرافتیه و واقعا باید به موقع اتفاق بیفته . چون حسین توانایی پریدن توش ایجاد شده بود و به لحاظ درکی بالا رفته بود ، ۲۸ تیر شروع به از پوشک گیری کردیم . ابتدا باید تایم های طلایی رو به دست میاوردیم که چند ساعت یک بار فرزند من به سرویس احتیاج پیدا میکرد و بعد از اون و به دست آوردن زمان طلایی باید در زمان های طلایی پوشک رو در میاوردم و حسین داخل سرویس کارش رو انجام میداد . همون موقع ها کار درمان ما از آقای رضایی به خانم محمدخانلو تغییر کرد . حسین توی فیلم هایی که برای معلم جدیدش می گرفتم خسته بود چون غالب انرژی هر دومون صرف سرویس رفتن می شد اما من یک روز احساس کردم حسین مغزش فعال تر شده و خیلی از جداسازی ها و تفکیک ها رو بهتر میتونه انجام بده ، اعتماد به نفس من و حسین بالاتر رفته بود ، حسین آواسازی هاش بیشتر شده بود و من شاهد رشد زبانی هم بودم که بعدها متوجه شدم پوشک گرفتن به قدری شناخت بدنی برای بچه ایجاد میکنه که بچه رشد می کنه .
از بعد از نیمه شهریور من خیلی علاقه مند بودم که حسین رو از پوشک شب هم بگیرم که البته مشاور حسین معتقد بود که حسین هنوز میتونه شب ها پوشک بشه و نیمه مهر حسین رو از پوشک بگیریم اما من دیگه دلم نمی خواست حسین پوشک بشه و به هر نحوی بود مشاور رو راضی کردم که حسین رو بگیریم 😜 اوایل مهر حسین رو از پوشک شب جدا کردیم و حسین الان حدود دو هفته هست کامل کامل پوشک نمی شه و شب ها گاهی یک بار مجبورم به سرویس بهداشتی ببرمش که به ظاهر همه این ها سخته ولی وقتی به راهی که داخلش هستیم باور داشته باشیم که درسته راحت می گذره . حسین خیلی از روزها و شب ها دیگه حتی یک خطا هم نداره و این برای من و فرزندم که اصلا به زندگی بدون پوشک فکر هم نمی کردیم خیلی مهمه و پیروزی بزرگیه . با گذشت زمان و رسیدن به نیمه شهریور حسین خیلی توانایی هاش بالاتر رفته بود و خودش به من میگفت که دستشویی دارم ، یا میگفت جیش و یا به خودش اشاره می کرد که از همون موقع ها من سعی میکردم کمتر به زور سرویس ببرمش ، واقعا به حسین و بدن حسین اعتماد کنم و تا خودش ابراز نکرده سرویس نبرم . خب گاهی حسین از دستش در می رفت و مثلا موقع بازی یادش می رفت که بگه و یا وقتی مضطرب می شد بیش از حد ابراز می کرد که به سرویس بره . من هم به عنوان مامان حسین خیلی روزها اذیت شدم که حتی فکر میکنم روند گفتار درمانی و کاردرمانیمون یه مقدار تحت الشعاع قرار گرفت و غالب انرژی ما صرف پوشک گرفتن میشد اما من به شرایطی که داشتم افتخار می کردم و خوشحال بودم که تونستم فرزندم رو از پوشک بگیرم .
در نهایت دوست دارم از دو تا کاردرمانگری که داشتم ، آقای رضایی و خانم محمدخانلو ، از خانم علیزاده به عنوان گفتاردرمانگر فرزندم ، خانم تلک آبادی مشاور مهربون ما و شخص آقای خلیلی تشکر کنم . بنا به نظر پزشک پسرم من باید حسین رو به صورت حضوری به کلینیک ببرم و به صورت پیوسته و فشرده درمان رو ادامه بدم . امیدوارم همه بچه ها رشد حداکثری داشته باشن و سلامتیشون رو به زودی به دست بیارن . خدانگهدار .
۱۹ مهر ۱۴۰۳









